sohrab_68

چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی


چقدر هم تنها!


خیال می کنم


دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی


دچار یعنی


           عشق


و فکر کن که چه تنهاست


اگر که ماهی کوچک ، دچار آبی دریایی بیکران باشد


چه فکر نازک غمناکی !


وغم تبسم پوشیده ی نگاه گیاه است


و غم اشاره ی محوی به رد وحدت اشیاست


خوشا به حال گیاهان که عشق می ورزند


و دست منبسط  نور روی شانه ی آنهاست


نه، وصل ممکن نیست ،


همیشه فاصله ای هست


اگرچه منحنی آب بالش خوبی است


برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،


همیشه فاصله ای هست


دچار باید بود


وگرنه زمزمه ی حیرت میان دو حرف


حرام خواهد شد


و عشق


سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست


و عشق


صدای فاصله هاست


صدای فاصله هایی که


                         غرق ابهامند


نه،


صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند


و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر


همیشه عاشق تنهاست.